ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

22روزگی

1392/5/17 2:14
284 بازدید
اشتراک گذاری

پسرقشنگم سلام.خیلی ببخشید که این چند روز به وبلاگت سر نزدم،اخه واقعا درگیر بودیم. این مدت که نبودم ماجرا از این قرار بود:

10روزگیه شما ما از مشهد به سمت گنبد حرکت کردیم همراه عزیز جون.شما تو ماشین خیلی ماه بودی و اصلا و ابدا اذیت نکردی،و بیشتر لالا بودی و می می میخوردی.

نفسم خونه ی خودمون که رسیدیم پدرجونت دم در خونه برات ببعی قربونی کرد و حسابی از اومدنت خوشحال بوود خیلی ذوق داشت و من شما رو دادم بغل پدر جون.

عمه جون ،عمو ها هم در 9مرداد اومدن خونه افطاری و پدرجون 3تا سکه کادو دادن،عمو محمد هم 1سکه دادن و عمه جون هم یه نیم سکه دادن.دستشون درد نکنه.

اولین بازارتو در 15روزگیت رفتی با من و عزیز جون.نی نیه خوبی بودی و بعد هم برای افطار آماده شدیم و رفتیم جنگل.و این اولین جنگلت بود.اینم عکست:

 

شما شبها بیداری و این اوایل برام سخت بود ولی دیگه عادت کردم،فقط بهت بگم که عاطفه ی سنگین خواب با صدای حتی تکون خوردنت و پهلو به پهلو شدنت بیدار میشه بعله نفسی حس مادرانه ست دیگه..

بعضی وقتا به چهره ی ماهت نگاه میکنم و اشک میریزم عشق میکنم از چهرت.

توی خواب یا بیداری خیلی ناز میخندی  حتی بلند و صدا دار!البته گه گداری هم توی خواب لب میچینی و بازم خیلی ناز گریه میکنی!

لبای نازتو غنچه میکنی مثه الان که بغلمی و به قول عزیز جون داری میگی هلو

شما رو در 13روزگیت بردیم بهداشت و وزنت4050بود و قدت هم 55.

در 21روزگیت هم عزیز جونت و دایی جونی رفتن مشهد و دیگه باید خودم و بابا محمود بزرگت کنیم تهنایی،البته تو هم باما همکاری میکنی و پسمل خوبی و مامانی بابایی رو اذیت نمیکنی!

عزیز دلم ماشین سواری خیلی دوس داری و تو ماشین فقط لالا میکنی .

هنوز زردی داری و منم غصه دارم،همش دارم سردی میخورم و آب زرشک و ...ولی هنوز از بدنت کامل بیرون نرفته.

جدیدا هم دل درد میگیری و گریه میکنی بمیرم برات که اینقد اذیتی،ایشالله که خوب خوب بشی نفسم.

الانم بابایی خوابوندت و گذاشتت رو تخت،خوب بخوابی نفسی.

راستی جوجو خیلی صورت ماهتو ناخون میکشی،با اینکه ناخوناتو عزیز جون کوتاه کرده،

موقع خواب هم ایقده ناز میخوابی و دستای کوچولوتو میذاری رو صورتت یا جای چونت یا روی گونت میذاری و خلاصه که همش در حال ژست گرفتنی:


 

وااای نفسی داری گریه میکنی من برم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

SaYa
17 مرداد 92 21:00
عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.عیدت مبارک گلم
مامان محمد ماهان
21 مرداد 92 12:18
سلام از شما خواهش میکنم به سایت زیر برید.میدونم خیلی تلخه ولی برای شاد کردن دل پدر و مادر محمدطاها عزیز و برگردوندش به آغوش گرمشون هر کاری که میتونید انجام بدید.ممنون http://92329.blogfa.com/
معصومه
21 مرداد 92 18:41
وای ماشاالله هزار ماشاالله پسری چه بزرگ شده ها.. به به چه کادوهای نفیسی هم هدیه گرفتن این امیررضا خان..مبارکش باشه